چگونه دست به کار شویم و تغییر ایجاد کنیم؟

غلبه بر ناامیدی
چطور می توانیم در جهانی که میلیاردها نفر جمعیت دارد امیدوار باشیم که یک تنه بتوانیم چیزی را تغییر دهیم دلایل بسیاری هست که چرا پرسش ناامیدانه ای از این دست به این راحتی به ذهنمان میرسد.مسائلی از قبیل شیوه‌ای که طبق آن بار آمده ایم، یک عمر تحمل مسائلی که ما را ناکام و هراسان کرده است و خاطراتی دردناک از تلاش های شکست خورده ما برای اینکه کاری کنیم همه جزو این دلایل است.
اما این واقعیت همچنان پابرجاست که ما تمام مدت در حال ایجاد تغییر هستیم. مشکل اینجاست که اگر فقط به طور ناآگاهانه روی چیزها تاثیر بگذاریم در نتیجه احتمالا تاثیری را که خواستارش هستیم ایجاد نمی کنیم. شاید برای بعضی از مردم سخت باشد که باور کنند تمام مدت دارند باعث ایجاد تغییر می شوند شاید بهتر است لحظه ای دیدگاه کل گرایانه را کنار بگذاریم و بر تعاملات انسانی روزانه خود متمرکز شویم تعاملاتی که هر لحظه از آن را یا صرف این می کنیم که تصمیم بگیریم بعدش چه کار باید بکنیم یا طی آن با نظرات طرف مقابلمان موافقت کنیم در هر دو صورت تمامی این اعمال هدفمند هستند و تمامش اثراتی در پی دارد شاید ادعا کنید که زندگی روزمره ما به ندرت موضوع تاریخ قرار می‌گیرد مطمئنم زندگی ما با تصرف بریتانیا به دست ژولیو سزار ، غارت بغداد به دست چنگیزخان و کشف آمریکا توسط کریستف کلمب قابل مقایسه نیست بسیاری از مردم تاریخ را این طور می فهمند توماس کارلایل نوشته تاریخ جهان چیزی نیست جز زندگی‌نامه مردان بزرگ. سال هاست که نظریه تاریخ مردان بزرگ رو به زوال است امروز فهمیده ایم که آن مردان بزرگ نمی‌توانستند آنچه را که انجام داده اند تنهایی انجام داده باشند اهمیت تاریخ را به بخش‌هایی از آن می دانیم که تاکنون نادیده گرفته شده است.
لئو تولستوی رمان نویس روس یکی از نخستین کسانی بود که اعلام کرد تاریخ نحوه دقیق تر باید مجموعه تأثیرات کارهای پیش پا افتاده و هر روزه افراد عادی را هم در بر بگیرد تعداد نامحدودی از اعمال بی نهایت ناچیز. همانطور که تولستوی گفته ما از لحظه ای که در صبح دم از خواب بیدار میشویم تا شب هنگام که به بستر می‌رویم، داریم تاریخ می سازیم و تازه فقط کارهای می کنیم نیست که تاریخ می سازد بلکه تاریخ کارهایی را که انجام نمی‌دهیم هم دربرمی‌گیرد طبیعی است که در این مورد مثلاً رأی دادن یا رای ندادن در انتخابات به ذهن خطور می‌کند اما منطقی است اگر فکر کنیم که حتی پس از رفتن به بستر هم تفاوت ایجاد می‌کنیم به جای آنکه به فرض تمام شب روی یک بیانیه مهم سیاسی کار کنیم یا در خیابان ها برای غذا دادن به بی خانمان ها گشت بزنیم میخوابیم.
و این البته هیچ ایرادی ندارد چون همه ما به خواب نیاز داریم اما بینش تولستوی ایجاب می‌کند که بدانیم همگی در برابر چگونگی امور مسئولیم لئونارد پلتیر فعال بومی آمریکایی می‌گویند هر یک از ما کاملاً مهم و هر کداممان کاملاً بی همتایم در این کارزار انتخاباتی توان فرسا در این جنگی که اکنون بین بهترین و بدترین احتمالاتی که در پیش داریم در گرفته هرکدام از ما به منزله رای که است در نوسان است و با این حال از این فکر قدیمی که از دوران مدرسه درما ریشه دوانده به سختی می‌توان خلاص شد که به ما می‌گوید تاریخ درباره کارهای افراد برجسته است در واقع به نظر می‌رسد که حتی حکومتهای مردم‌سالار نیز این نکته به شدت تشویق می شود مثلا در بیستمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین رهبران جهان همگی به آلمان رفتند تا برای توده هایی که برای شنیدن آمده بودند سخنرانی کنند اما باید به این نکته توجه کرد آنها آمده بودند تا از این رویداد خاص تاریخی اعتبار کسب کنند زیرا در واقع رهبران جهان در فروپاشی دیوار برلین نقشه اندکی داشتند مرز میان برلین شرقی و غربی از میان برداشته شده بود چون بسیاری از اهالی معمولی برلین کار بسیار کوچکی انجام داده بودند که شاهد بودند قدرت مردم تغییر چشمگیری در چندین کشور همسایه به بار آورده و اعتراضات گسترده را در همه جای آلمان شرقی دنبال می‌کردند مرز رو آورده بودند تا ببینند چه خبر است سربازان ایستگاه بازرسی تحت تاثیر هجوم جمعیت و نیز آگاه از آنچه اخیراً در کشورهای همسایه رو داده بود راه را برایشان باز کردند تا آزادانه از یک طرف شهر به سمت دیگر بروند و در پی این رویداد چندی بعد دیوار که دیگر گمان نمی‌رفت مانع موثری باشد تخریب شد البته این واقعه که رهبران جهان اعتبارش را کسب کردند از ارزش این موفقیت کم نمی‌کند چون قرار نیست توقع داشته باشیم کارمان لزوم تقدیر شود که درباره روش‌های صحبت می‌کنیم که جهان از طریق آن ما را ناامید می‌کند اغلب به اصطلاحاتی مثل نظام یا وضع موجود بر می خوریم و شانه بالا می اندازیم و مدعی می شویم که در برابرشان قدرتی نداریم دیوار بزرگی وسط شهر ما ساخته شده بود که مانع از دیدار ما با دوستان و آشنایان می‌شد ما هم همین کار را می‌کردیم شاید هم در رویارویی با دشواری هایی بسیار کمتر از این دست به چنین اقداماتی بزنیم باید تصور کنیم که می‌خواهیم یک میهمانی خیابانی برگزار کنیم اما مقررات مدنی سختگیرانه‌ای را سد راه خود می‌بینیم که برای اهدافی کاملا متفاوت وضع شده اند در نتیجه تسلیم می شویم پس با وجود نظام و وضع موجود به نقشی که خودمان در این مشکل داریم بر این حقیقت این است که ما قدرت انتخاب داریم می توانیم بکوشیم تا مقرراتی را که مانع اعمال شده تغییر دهیم یا حتی آنها را رعایت نکنیم انتخاب کاملاً با ماست.
می خواهم این نکته را طوری بیان کنم که یک بچه هم بتواند آن را بفهمد. لحظه ای تصور کنید که وضع موجود پادشاهی است قدرتمند. چشمانتان را ببندید و بگوشید او را در ذهن مجسم کنید از کجا میدانید پادشاهی قدرتمند است؟ یا به این دلیل که تاج بزرگی بر سر دارد یا بر تختی از طلا می نشیند؟ اینها فقط به ما می‌گویند که او پادشاه است پس از کجا میدانید قدرتمند است آدم های اطرافش هستند که به او تعظیم می کنند و از ترس بر خود می‌لرزند. رفتار آنهاست که باعث می‌شود شاه قدرتمند به نظر برسد نه خود پادشاه. اگر اطرافیان شاه بلند شوند به او پشت کنند و شروع کنند به جوک گفتن یا سیگار کشیدن یا چرت زدن همان پادشاه خیالی با همان تاج بزرگ و تخت طلایی دیگر آنقدرها هم قدرتمند به نظر نمی‌رسد تصور کنید آن پادشاه قدرتمند بازیگری روی صحنه و آن سجده کنندگان پیش رویش هم بازیگرند. بازیگری که پیش روی شاه ظاهراً قدرتمند به خاک افتاده می‌دانند که راه دیگری هم هست: هر لحظه می‌تواند اراده کند بلند شود و کار بسیار تاثیرگذار دیگری کند. ماهم در زندگی واقعی می توانیم از نقش های معمول خود فاصله بگیریم و کار دیگری کنیم و شاید تا حالا هم این حقیقت را می‌دانستیم ولی اغلب فراموش می‌کنیم.
علتش تا حدودی این است که عرف و تاریخ پادشاهان و ملکه ها و رئیس جمهور ها از سنین کم به بچه ها یاد داده که در اختیار داشتن چنین قدرتی مخصوص بهترین‌هاست والدین و معلم ها مثل جادوگر شهر اوز بچه ها را تشویق می کنند تا باور کنند که آن ها و سایر شکل های اقتدار همگی قدرتمندند وقتی بزرگ می‌شویم تشویق می‌شویم تا باور کنیم که کارفرمایان و حکومت ها هم همگی قدرتمندند و تا وقتی به این نکته باور داشته باشیم حقیقتا چنین است.
شاید عجیب باشد که این کار هر روزه را به چیزی نظیر پشت کردن به پادشاه قدرتمند تشبیه می کنیم اما در واقع بسیاری از مردم در سرتاسر دنیا در مواجهه با قلدرها احساس عجز می‌کند حال چه این قلدرها حاکمان و کارفرمایان باشند چه افرادی از دوستان یا اعضای خانواده و اگر به یاد داشته باشیم که فرمانبری انتخاب خود ماست بسیار رهایی بخش است.
تولستوی از اینکه مردم این نکته را تشخیص نمی‌دادند مبهوت مانده بود نمی‌توانست بفهمد که چرا دهقان های معمولی روس به ارتش تزار می‌پیوندند و حاضر می‌شدند سایر دهقان های روس شاید حتی پدران و برادرانشان را بکشند به این دلیل که اینطور می خواهد تولستوی ازاین مسئله و سایر مسائل عدالت اجتماعی ناراحت شد از زندگی مرسوم خود دست کشید و به مزرعه خلوت اش پناه برد زمانی که آنجا بود مرد هندی جوانی که فعال سیاسی بود و هنگام در آفریقای جنوبی زندگی می کرد تماس با او گرفت تولستوی پاسخ نامه اش را داد نامه‌ای به یک هندو را منتشر کرد و تولستوی با انقیاد هند به دست کمپانی هند شرقی نوشت شرکت بازرگانی ملتی را به بند کشیده که ۲۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد این مسئله را به انسانی که از خرافه پرستی آزاد است بگویی این کلمات را نخواهد فهمید معنی اش چیست که ۳۰ هزار نفر پهلوان هم نیستند بلکه افراد ضعیف معمولی ۲۰۰ میلیون نفر انسان زورمند توانا و دوستدار آزادی را به بند کشیده اند آیا ارقام روشن می سازد که هندی ها خود خویشتن را به بند کشیده اند؟
هندوی جوانی که تلستوی به او نامه نوشت گاندی بود که او نیز چون تولستوی پیشینه پرافتخاری داشت اما وقتی در آفریقای جنوبی به خاطر داشتن پوست تیره رنگ از قطار بیرون انداخته شده بود تاثیر تحقیر آمیز بی‌عدالتی را در مورد خود تجربه کرده بود از آن لحظه به بعد خودش را وقف مبارزه با ظلم کرد و در بازگشت به زادگاهش هندوستان که در آن زمان تحت کنترل بریتانیای کبیر بود مبارزات غیر خشونت‌آمیز برای آزادی را آغاز کرد.
گاندی بر اهمیت از عزم به تغییر به عنوان پیش شرط تغییر در الگوی فرمانبرداری و همکاری تاکید کرد به این منظور لازم بود یک: تغییر روانی از سر سپردگی منفعلانه به عزت نفس و شهامت صورت گیرد دو: شخص تحت سلطه این نکته را دریابد که هم یاری او رژیم را ممکن ساخته است و سه: اراده کند و همدستی با رژیم و فرمان بردن از آن را براندازد گاندی می‌کرد که تحت تأثیر آگاهانه این تغییرات و به کارگیری آزادی آنها اهدافی را حقوق می بخشد
سخنرانی های من بر آن است تا به معنی دقیق کلمه طغیان ایجاد کند تا شاید مردم همکاری و همدستی با دولتی را که هر حقی به احترام یا حمایت را ضایع کرده است شرم‌آور بدانند لحظه ای که برده اراده می‌کند دیگر برده نباشد زنجیرهایش فرو میریزد هم خود را رها میکند و راه را به سایرین نیز نشان می‌دهد آزادی و بندگی حالت های ذهنی اند بنابراین نخستین چیزی که باید به خود بگویید این است که من دیگر نقش یک برده را نمی‌پذیرند من دیگر به معنی دقیق کلمه از فرمان آنها اطاعت نمی کند بلکه وقتی که با وجود آن من در تعارض باشد از آن سرپیچی می کند طبیعی است که بریتانیایی ها از این اقدام او به خشم آمده بودند حتی امروز هم برای بعضی از مردم دشوار است که حقانیت نافرمانی مدنی را بپذیرند شاید بگویند به قانون باید احترام گذاشت اما اتخاذ چنین رویکردی نظیر آن است که استدلال کنیم وقتی رژیم هیتلر به قدرت رسید وظیفه تمام آلمانی ها بود که از او کاملاً تبعیت کنند امروزه تعداد کمی از مردم چنین باوری دارند در مقابل بسیاری بر این باورند که نافرمانی و تمرد تحت شرایط خاص کاملا موجه است واقعیت این است که فرمانبرداری هرگز عموماً از سوی تمامی مردم انجام نمی شود بسیاری از مردم گاهی اوقات از قانون سرپیچی می کند یا مقررات کم اهمیت تر را نقض می‌کند و تعدادی از مردم اغلب چنین کاری می کنند بعضی از مردم به دلایلی خودخواهانه چنین می کنند و برخی دیگر به دلایلی بالاتر نمونه های برجسته نافرمانی جمعی، فقط نمونه های ملموس از این حقیقت عمومی و هر روز است به این دلیل این مطلب را انتخاب کرده ایم که از پیش ایده تغییر جهان را در ذهن داشته اید مثل ایده ای نظیر تولید کفش ارزان تر و راحت تر شاید از اینکه موضوعات این مطلب به این سمت و سو می‌رود کمی وحشت کرده باشید صحبت‌های گاندی درباره بردگی ذهنی و اشاره خود من لابد فکر می کنی این قضیه چه ربطی به شما دارد درست است که ما برای این که بخواهیم در تغییر جهان مشارکت کنید لازم نیست باور کنیم برده ایم یا در حکومت دیکتاتوری زندگی میکنیم فقط کافیست باور کنیم که امر یا اموری واقعی نادرست است مثلاً شاید کفش هایی که در حال حاضر تولید می شود قیمتشان بالاست و راحت نیستند و این نکته را بفهمیم که دیگر تصمیم نداریم با این قضیه کنار بیاییم.
با این همه از آلمان نازی به دلیلی یاد کردم می‌خواهم ادعا کنم که حتی اگر فکر می کنید که تلاش هایتان ممکن است تعیین کننده نباشد باز هم لازم است تلاش کنید افراد بدبین اغلب می گویند تلاش های سیاسی غیر خشونت‌آمیز افراد عادی نمی توانست نازی‌ها را از پا درآورد ولی آیا حق با آنهاست فرضیات را هیچ جوری نمی شود اثبات کرد پس به جای اینکه در بحث بر سر اینکه آیا رفتار غیر خشونت‌آمیز می توانست به نازی‌ها ضربه بزند یا نه با یکدیگر دریافتیم جین شارپ ما را تشویق می کند در نظر بگیریم که چطور هم در آلمان و درهم در کشورهای اشغال شده با نازی‌ها به شکل غیر خشونت‌آمیز مقابل شد شارپ استاد تمام وقت دانشگاه های آکسفورد و هاروارد است اولین اثر خود را در سال ۱۹۶۰ با مقدمه ای از آلبرت انیشتین منتشر کرد در نخستین جلد از مهمترین اثرش سیاست های اقدام غیر خشونت‌آمیز از ما می‌خواهد چشم بندهای خود را کنار بزنیم و دریابید که قدرت سیاسی قدرت خود ماست و این قدرت فقط وابسته به صندوق رای نیست در آن کتاب و در هر جای دیگری از گزارش است که بسیار مفصل است مواردی از مقاومت غیر خشونت‌آمیز در برابر نازی ها ارائه می کند که اغلب از سوی مورخان نظامی نادیده گرفته شده است در اینجا به نمونه های بیشماری می توان فهرست وار اشاره کرد که مواردی که در ادامه ذکر می شود به رویکرد های متنوعی در این زمینه اشاره دارد وقتی زندانیان از زندانی در لهستان فرار کردن زن جوانی که مامور تلگراف بود در ارسال پیامی به منظور درخواست نیروهای کمکی کوتاهی کرد و جان خود را به خطر انداخت در نروژ شهروندان نروژی سربازان آلمانی را نادیده می‌گرفتند طوری که انگار آنها وجود ندارد و در وسایل نقلیه عمومی از نشستن در کنار شان خودداری می‌کردند با اینکه شاید این مسئله چندان جدی به نظر نرسد اما آلمانی ها را عصبانی کرده بود ایستادن در تراموا در حالی که آنجا صندلی‌های خالی هم بود تبدیل به توهین شده بود چه کسی می تواند تصور کند روحیه نازی تا این حد شکننده باشد پادشاه دانمارک بر لباس خود ستاره زرد رنگ دوخت و در همدردی با یهودیانی که وادار شده بودند چنین کنند به مقام‌های رسمی دانمارک دستور داده شد که یهودیان را برای اخراج جمع کنند و مقام ها اجازه دادند که این اطلاعات افشا شود و این کار زمان کافی در اختیار یهودیان گذاشت تا مخفی شوند از سوی دیگر بسیاری از مردم دانمارک ساعات منع رفت و آمد اعلام شده از سوی نازیها را به راحتی نادیده می گرفتند و شب ها تا هر زمان که دلشان میخواست بیرون می ماندند در هلند حدود ۲۵ هزار یهودی و بسیاری از آنان به کمک غیر یهودیان به طور موفقیت‌آمیز مخفی شدند.
در آلمان گروهی از شهروندان غیر یهودی پس از آن که همسران یهودی ایشان دستگیر شدن دست به تظاهرات زدند اعتراض در گرماگرم جنگ و در مرکز برلین رخ داد و اعتراض کنندگان به شکلی باورنکردنی آنچه را که میخواستند به دست آوردن همسرانشان به خانه بازگشتند و تا انتهای جنگ در امان ماند فرمانده هان ارتش آلمان دوباره در خلال جلسات از اجرای دستورات سرپیچی کردند پزشکان المانی که حکومت وقت نمی پسندیدن مردان جوان را از خدمت سربازی معاف می کردند آنها سرانجام به پزشکان و روز خوش مشهور شروع کند زیرا به جای آنکه بگویند های هیتلر به این شیوه به بیماران خوشامد می‌گفتند وقتی نواختن جاز آمریکایی در آلمان ممنوع شدآهنگسازان آلمانی با جایگزین کردن اسم های آلمانی برای آهنگ های دوست داشتنی این ممنوعیت را زیر پا گذاشتند.
مشهور ترین گروه مخالف هیتلر که به تولید تبلیغات ضد نازی می پرداخت از سوی گروهی با نام رز سفید سازماندهی شد تبلیغات این گروه که با پست میان خانوارهای سرتاسر کشور توزیع می شد به دست افراد می رسید که به طور تصادفی از دفترچه تلفن انتخاب شده بودند این دستور کار در سال ۱۹۴۲ زمانی که جنگ همچنان به نفع آلمان در جریان بود به تدریج آشکار شد.
یکی از آنها چنین بود ما ساکت نخواهیم و ما وجدان ملامت گر شما ایم این دفترچه‌ها در سرتاسر کشور پیدا می‌شدند روز سفید متشکل از گروهی کوچک از افراد هم که در مونیخ گرد آمده بودند آخرین دفترچه این گروه به صورت قاچاقی از آلمان خارج شده بود و میلیون‌ها کپی از آنها را هواپیماهای متفقین بر فراز آسمان آلمان فرو ریختند.
خبرها حتی به اردوگاه‌های کار اجباری هم رسیده بود به زندانیان بعدها این جریان را اینطور به یاد آدم یاد می‌آورد وقتی شنیدیم در مونیخ چه می‌گذرد همدیگر را در آغوش گرفتیم و شادی کردیم چرا که فهمیدیم با وجود همه ی چیزها در آلمان هنوز نوع بشر وجود دارد هر چند بعضی از این اقدامات پیش پا افتاده مثل نواختن جاز آمریکایی آدم را به خنده می‌اندازد اما همانطور که میبینید حتی کوچکترین اقدام مخالف حکومت این قابلیت را دارد که الهام بخش دیگران باشد اگر به خاطر این شکست های جزئی نبود ، حکومت هیتلر حتی می توانست بدتر از آن چیزی باشد که واقعاً بود.
به بیان دیگر اگر تعداد بیشتری از مردم جرات مقاومت داشتند شاید از بدترین خشونت‌های نازی‌ها می‌شد جلوگیری کرد گفتن این حرف، صرفا به این قصد نیست که مردمی را که مدت‌ها قبل میزیستند داوری کنیم بلکه از این روست تا هم اکنون خود را به چالش بکشیم که تصور کنیم اگر خودمان در آن وقت در آلمان بود این رستوران طرفدار می‌کردیم اما پرسش صادقانه که باید پرسید این است که آیا کاری هست که ما امروز باید درباره اموری که هم اکنون در جریان است انجام دهیم باید از خودمان بپرسیم که آیا وقت هایی بوده است که می‌دانستیم باید کاری کنیم اما چنین نکرده ایم و یادمان باشد که آن موقع چه احساس بدی داشتیم و آن وقت بدانیم که باید هر کاری از دستمان برمی‌آید انجام دهیم تا دوباره دچار چنان حسی نشویم.
/ پایان قسمت اول – برگرفته از کتاب چگونه جهان را تغییر دهیم – نوشته جان پل فلینتوف – نشر هنوز

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.

اسلایدر سایدبار

درباره من

درباره من

کارشناس ارشد علوم سیاسی | فعال حوزه شهری و پژوهشگر هشر هوشمند | مدیر مسئول پایگاه خبری جامعه نیوز.